روزگار کارگران ایران چهار دهه پس از ادعاهای روح‌الله خمینی درباره تامین آزادی و رفاه آنان

یک‌ماه و چند روز بیشتر از ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ نگذشته بود که روح‌الله خمینی در حکمی به داریوش فروهر (وزیر کار دولت موقت که بعدها به همراه همسرش پروانه اسکندری در پروژه موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی کشته شدند) دستور داد که تمهیدات لازم برای کارگران ایران به شکلی فراهم شود «تا آنان از‏‎ ‎‏کمبودهای زندگی نجات یابند و مثل سایرین بتوانند در محیطی آزاد و مرفه زندگی کنند.‏»

هرچند که سخنان روح‌الله خمینی در آن مقطع زمانی ناظر به اعتصابات و اعتراضات کارگری بود و در واقع تلاشی بود برای بازگرداندن کارگران به محیط کار اما با این‌حال رهبر جمهوری اسلامی در سال‌های بعد حکومت خود نیز ادعاهای زیادی درباره لزوم توجه به کارگران در حکومت تحت امرش داشته است تا جایی که در نخستین سخنرانی خود در روز جهانی کارگر (۱۱ اردی‌بهشت ۱۳۵۸) کارگران را «برکات» در کشور می‌نامد که «مقدم» بر همه هستند. بنا به ادعای روح‌الله خمینی «حیات یک ملت مرهون کار و کارگر است».

با این وجود پس از گذشت قریب به چهل و دوسال از بیان ادعاهای بنیان‌گذار جمهوری اسلامی درباره ضرورت اهمیت به طبقه کارگر و رسیدگی به مصائب و مشکلات کارگران در ایران، شدت گرفتن بحران‌های جامعه کارگری در ایران به‌خصوص در دهه پایانی سده چهاردهم خورشیدی، تصویری کاملا متضاد با ادعای روح‌الله خمینی را پیش چشم نهاده است؛ از گسترده شدن بی‌سابقه اعتراضات کارگری در سراسر کشور گرفته تا بحران‌های دامن‌گیر اجتماعی و معیشتی که حلقه آن روزبه‌روز به دور گردن کارگران ایرانی تنگ‌تر می‌شود و برخوردهای امنیتی با فعالان حقوق کارگری در ایران.

پررنگ شدن سایه فقر بر سر جامعه کارگری و افزایش خودکشی میان کارگران

در آخرین روزهای سال ۱۳۹۹ کمیته تعیین حداقل دستمزد، دستمزد کارگران را طبق روال هرساله مشخص کرد. محمد شریعتمداری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با حضور در یک برنامه تلویزیونی از افزایش ۳۹ درصدی حداقل دستمزد خبر داد. با وجود افزایش حداقل دستمزد، فعالان کارگری می‌گویند که این دستمزد فقط ۳۸ درصد معیشت زندگی کارگران را تامین می‌کند. پیش‌تر یک فعال کارگری گفته بود که دستمزد کارگران در خوش‌بینانه‌ترین حالت، کفاف ۸ روز زندگی آنها را می‌دهد. بیش از چهل میلیون نفر در ایران جزو خانوارهای کارگری محسوب می‌شوند.

این درحالی است که به گفته عضو کانون عالی شوراهای اسلامی کار «۱۰ میلیون کارگر زیرزمینی در ایران مشغول به کار هستند که حداقل حقوق را هم دریافت نمی‌کنند.»

به گفته علی اصلانی، عضو کانون عالی شوراهای اسلامی کار بعضی‌ از این کارگران «ماهانه ۷۰۰ یا ۸۰۰ هزار تومان دستمزد دارند.»

جدای از آمارهایی که گواه مشخص وضعیت بسیار سخت معیشتی کارگران در ایران است، شمار کارگرانی که در گوشه و کنار ایران ماه‌ها است که دستمزد ماهانه خود را دریافت نکرده‌اند و با مشکلات عدیده در بحث بیمه درمانی خود نیز روبرو‌اند، کم نیست. از سوی دیگر تعطیلی گسترده کارخانه‌ها در ایران به‌خصوص در دهه نود خورشیدی بحران‌های بسیاری در جامعه بزرگ کارگری ایران باعث شده است، بحران‌هایی که دامنه آن در روزمره کارگران هم به صراحت عیان شده است.

شاید آشکارترین و البته تلخ‌ترین شکل نمود بحران‌های معیشتی در زندگی کارگران، خودکشی کارگران است که در نمونه‌های بسیاری این اتفاق در محوطه محل کار رخ داده است؛ زمستان سال ۱۳۹۳ بود که سه کارگر اخراجی معدن طلای آق‌دره بسیار خبرساز شد. در سال‌های میانی و پایانی دهه نود خورشیدی اخبار زیادی درباره خودکشی کارگران در ایران منتشر شد.

شاید یکی از خبرسازترین آنها مربوط به آخرین ماه سال ۱۳۹۶ باشد؛ علی نقدی کارگر شرکت کشت و صنعت هفت‌تپه به دلیل فقر ناشی از پرداخت نشدن حقوق، خود را در «کانال آب» این مجتمع صنعتی انداخت و جان باخت.

خبر خودکشی  یک کارگر میدان نفتی یادآوران در شهرستان هویزه در خرداد ماه سال ۱۳۹۹ نیز نمونه آشکاری از تبعیض آشکار علیه کارگرانی بود که بر چاه ثروت کار می‌کنند اما در تامین ساده‌ترین نیازهای مالی خود ناتوان هستند. این کارگر میدان نفتی یادآوران به دلیل مشکلات مالی و عدم دریافت حقوق ماهیانه خود را در کنار یکی از چاه‌های نفت این میدان نفتی حلق آویز کرد.

خودکشی کارگران در محل کار و برخی نامه‌های کارگران قبل از این اقدام به روشنی نشان اعتراض آنان به حقوق عقب افتاده و وضعیت معیشتی موجود است. زمستان سال ۱۳۹۹ بود که فیلم خودکشی یکی از کارگران شهرداری مرودشت مقابل دوربین‌های مداربسته ساختمان شهرداری این شهر منتشر شد. بهرام ابراهیمی‌مهر، پیش از اقدام به خودکشی در پیامی خطاب به همکارانش نوشته بود «حقوقی که هفت سال پیش می‌گرفتیم الان همچنان می‌گیریم. حقوق دریافتی ما دو میلیون و هشتصد هزار تومان است، حتی پایین‌تر؛ با این حقوق چطور می‌توانم مخارج خانه‌ و قسط‌های عقب افتاده و بدهکاری‌ها را بدهم؟»

پیوستگی اعتراضات کارگران و افزایش برخوردهای قهری با فعالان کارگری

شدت فشارهای اقتصادی و معیشتی بر جامعه کارگری در سال‌های اخیر موجب شده است تا بخش گسترده‌ای از کارگران ایران در گوشه و کنار کشور آنان را بر آن داشته تا با تجمعات اعتراضی صدای اعتراض خود را به گوش مقامات رساندند. در سال‌های پایانی دهه نود شمسی و به خصوص پیش از شیوع کرونا در ایران تعداد اعتراضات کارگری در سراسر کشور افزایش چشمگیری داشت؛ یکی از مهم‌ترین این اعتراضات مربوط به کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در خوزستان بود که البته باعث برخورد شدید نیروهای امنیتی و قضایی با برخی کارگران معترض و فعالان حقوق کارگری نیز شد از جمله بازداشت چند تن از کارگران معترض هفت‌تپه مانند اسماعیل بخشی که مجبور به اعتراف در تلویزیون جمهوری اسلامی شد.

با این‌حال اعتراضات کارگران در سال‌های گذشته متوقف نشد و در بسیاری از کارخانه‌های بزرگ هم‌چون هفت‌تپه و هپکو اراک با استمرار پی گرفته شد. از سوی دیگر شمار اعتراضات بازنشستگان و گسترده شدن این اعتراضات خود نشان دیگری از پیوستگی اعتراضات جامعه کارگری در کشور دارد.

مقامات امنیتی  قضایی در جمهوری اسلامی در برخورد با فعالان کارگری نیز روندی قهری در پیش گرفتند؛ در یکی از آخرین موارد از اعمال فشارهای قضایی بر فعالان کارگری، اول فروردین سال ۱۴۰۰ سازمان عفو بین الملل خواهان در بیانیه‌ای از حبس خودسرانه مهران رئوف فعال کارگری ایرانی-بریتانیایی نوشت و خبر داد که مهران رئوف در ماه اکتبر گذشته توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر شده و به مدت طولانی در سلول انفرادی حبس شده است.

پیش‌تر و در جریان اعتراضات کارگران هفت‌تپه سپیده قلیان، فعال کارگری، و هم‌چنین اعضای هیئت تحریریه نشریه گام، که به مباحث حقوق کارگران می‌پرداخت، بازداشت و زندانی شدند. از این میان سپیده قلیان هنوز در زندان به سر می‌برد.

برخوردهای قهری مقامات قضایی جمهوری اسلامی با فعالان حقوق کارگری و تداوم تجمعات کارگران در اعتراض به وضعیت معیشتی به روشنی حکایت امروز جامعه کارگری در کشور است. جامعه بزرگ که رفع مصائب و مشکلات آنها بر خلاف ادعاهای روح‌الله خمینی «مقدم» بر دیگر اقشار جامعه نیست.

گسترش فقر و تبعات تلخ آن مانند رواج خودکشی در جامعه کارگری ایران به وضوح نمایان می‌کند که آن محیط «آزاد و مرفه» که روح‌الله خمینی وعده‌اش را  به کارگران می‌داد فرسنگ‌ها از روزمره زندگی کارگران فاصله دارد.